یک شعر ...
گول تبلیغ دشمنان نخورید
جنسها را گران گران نخورید
بهر یاری ما ، شما مردم
لطف کرده ، سه ماه نان نخورید
دستها توی جیب می بینم
روزگاری عجیب می بینم
همه امید ما جوانهایند
هر چه گوییم ما ، همان هایند
از همه ما و انقلاب دفاع
باید البته خوب بنمایند
و نخواهند عینهو دشمن
کار و سرمایه و زن و مسکن
نشو مایوس تو ، به فرموده
اهل پابوس شو ، به فرموده
خویشتن را نکن به هیچ عنوان
بعد از این لوس ، هو ! به فرموده
در سفرها کنید استقبال
از من ای بچه های ناز و باحال
نان نداری به سفره ؟ کیک بخور !
کیک را مثل خان وبیک بخور !
جام عشق و ارادت ما را
برو بالا ، سه چار پیک بخور
ما ز هول و ولا نمی ترسیم
زین همه سر صدا نمی ترسیم
سری ار بی کلاه می بینم
روزها گر سیاه می بینم
بنده بدبختی و گرانی را
همه در دور شاه می بینم
ما همه خوب و ناز و زیباییم
عاشق خدمت البته ماییم
فاش سازم به هر سخنرانی
مافیاهای ضد ارزانی
این چنین می کنم تورم را
توی نطقم مهار و زندانی
از من البته انتقاد کنید
مثل کیهانیان زیاد کنید
الغرض اصل قصه این باشد
نظر ما و او چینن باشد
در چنین برهه خطیر و عجیب
چشممان سوی سوی روس و چین باشد
پشت مان را کنیم بر دشمن
گر تجاوز نمود ... اون با من !!
