تبليغاتX
صعب روزی - یک شعر ...

صعب روزی

زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت / صعب روزی، بوالعجب کاری ،پریشان عالمی

یک شعر ...

گول تبلیغ دشمنان نخورید

جنسها را گران گران نخورید

بهر یاری ما ، شما مردم

لطف کرده ، سه ماه نان نخورید

 

دستها توی جیب می بینم

روزگاری عجیب می بینم

 

همه امید ما جوانهایند

هر چه گوییم ما ، همان هایند

از همه ما و انقلاب دفاع

باید البته خوب بنمایند

 

و نخواهند عینهو دشمن

کار و سرمایه و زن و مسکن

 

نشو مایوس تو ، به فرموده

اهل پابوس شو ، به فرموده

خویشتن را نکن  به هیچ عنوان

بعد از این لوس ، هو ! به فرموده

 

در سفرها کنید استقبال

از من ای بچه های ناز و باحال

 

نان نداری به سفره ؟ کیک بخور !

کیک را مثل خان وبیک بخور !

جام عشق و ارادت ما را

برو بالا ، سه چار پیک بخور

 

ما ز هول و ولا نمی ترسیم

زین همه سر صدا نمی ترسیم

 

سری ار بی کلاه می بینم

روزها گر سیاه می بینم

بنده بدبختی و گرانی را

همه در دور شاه می بینم

 

ما همه خوب و ناز و زیباییم

عاشق خدمت البته ماییم

 

فاش سازم به هر سخنرانی

مافیاهای ضد ارزانی

این چنین می کنم تورم را

توی نطقم مهار و زندانی

 

از من البته انتقاد کنید

مثل کیهانیان زیاد کنید

 

الغرض اصل قصه این باشد

نظر ما و او چینن باشد

در چنین برهه خطیر و عجیب

چشممان سوی سوی روس و چین باشد

 

پشت مان را کنیم بر دشمن

گر تجاوز نمود ... اون با من !!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 15:15  توسط بنده خدا  |