تبليغاتX
صعب روزی - علم بهتر است يا ثروت يا قدرت يا شوكت ... ؟

صعب روزی

زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت / صعب روزی، بوالعجب کاری ،پریشان عالمی

علم بهتر است يا ثروت يا قدرت يا شوكت ... ؟

 

به نام خداوند مهربان و با قدرت و ثروت و شوكت و چيز ... يعني علم ! اكنون كه اين انشا را آغاز مي كنم و قلم در دست مي گيرم ، معلم همچنان مثل شمعي است كه دارد مي سوزد و به ما دانش آموزها نور مي دهد و گرما مي دهد و پول قبض هم ندارد ! فوق فوقش همان قبض خودياري و كمك داوطلبانه است كه بابايمان با فحش و فضيحت بهمان مي دهد تا با سلام صلوات به آقاي مدير تقديم كنيم و سلام ايشان را به اوشان برسانيم !

موضوع انشاي اين هفته ما درباره اين است كه بالاخره كدامش بهتر است ؟ علم ، يا ثروت ؟ البته آقاي معلم ما براي نوآوري هم كه شده آقا قدرت و شوكت خانم را هم قاطي قضيه كرده اند ! از همين اول انشا بگوييم كه آقا قدرت و شوكت خانم همسايه ما هستند و خوبيت ندارد كه آدم پشت سر همسايه اش بد بگويد و بگويد كه سه با تا حالا توپش را پاره كرده اند و ماشينشان هميشه بوق مي زند وباباي ما اعصابش قاطي مي شود وآن وقت مي آيد ما را ارشاد مي كند ! پس با اجازه آقا معلم از همين جا بي خيال اين دو مي شويم و مي رويم سراغ همان علم و ثروت خودمان !

البته بر همگان واضح و مبرهن است كه ثروت چيز بسيار اخي است كه هر كس داشته باشد يا سرطان دارد يا زنش باهاش دعوا مي كند و قهر مي كند و مي رود خانه مامانش اينها ! ثروت يعني اينكه آدم پول داشته باشد و پرادو سوار بشود و عينك دودي بزند و توي تابستان شيشه هاي ماشينش را پايين ندهد ولي گرمش نشود ! ولي اينها كه دليل نمي شود و آدم بايد معرفت داشته باشد ! يعني كسي كه ثروت دارد در جامعه كسي محل بهش نمي گذارد به خاطر پولش و همه مي گويند كه پول داشتن كه دليل نيست و آدمي را آدميت لازم است و مي گويند : نه همين لباس زيباست نشان آدميت !!  يعني كه حالا خانه ات توي بالا شهر باشد و موبايل گنده دستت باشد ، كه چي ؟ آخرش را كه توي فيلم ديده ايم و زنت باهات دعوا مي كند و بچه ات مي رود معتاد مي شود و بنيان هاي مستحكم خانواده ات از هم مي پاشد و بدبخت و بيچاره مي شوي و تازه آخر سر مي آيي از آن كسي كه فقير است عذر خواهي مي كني و هر دو با هم در كمال خوبي و خوشي و بدبختي و بيچارگي زندگي مي كنيد !

كسي كه ثروت دارد ممكن است كه دزدان يك شب همه اش را ببرند و بدبخت بشود . چون درست است كه الان حساب بانكي و اوراق بهادار و چيزهاي ديگر اختراع شده است ، ولي اينها كه دليل نمي شود ! ( داداش ما گفت كه آن موقع ها ما هم همين چيزها را مي نوشتيم و قبول مي كردند !‌)

اما كسي كه علم دارد خيلي خوب است و همه به او احترام مي گذارند و خاطرش را مي خواهند و برايش بزرگداشت مي گيرند و بهش دو تا سكه بهار آزادي هديه مي دهند و آن وقت او هم پولدار مي شود و علم هم كه دارد . آدمي كه علم دارد باعث افتخار بقيه مي شود و هيچ كس بهش دكي و پرفسور بالتازار و خرخوان و چيزهاي بد نمي گويد و وقتي مي رود نانوايي بهش نان برشته مي دهند و همه به او افتخار مي كنند و كلاً خوب است .

در كشور ما كساني كه علم دارند بايد معرفت هم داشته باشند و فرار مغزها نكنند و اگر كردند خيلي نامردند ! خب بمانند پيش ما و با مدير كل ها و رييس هاي خوب و مهربان كه خودشان مي دانند كه علمشان خيلي بالاست ، كار كنند و هر چه آنها گفتند را گوش كنند و بشوند كارشناس مسائل !

علم از ثروت بهتر است چون درست است كه استادهاي دانشگاه حقوقشان از فوتباليستهاي تيمهاي دست دوم كشور هم كمتر است ولي اينها كه دليل نمي شود ! عوضش همه به استادها احترام مي گذارند و بهشان مي گويند : استاد ! ولي به فوتباليست ها كه نمي گويند . و ما علم را خيلي دوست داريم و دوست داريم وقتي كه بزرگ شديم ، دانشمند بشويم و بساز بفروش نشويم و براي جامعه مان مفيد باشيم و همه بهمان بگويند : « استاد » و ما هم خوشمان بيايد و در سر پيري و بازنشستگي برويم بليط اتوبوس بفروشيم يا توي پارك كتابهايمان را بفروشيم و با خوبي و خوشي زندگي كنيم و براي جامعه مان تا آخرين نفس مفيد باشيم و كار بكنيم و جان بكنيم و كلاً خوب است !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 13:12  توسط بنده خدا  |