باران که گرفت ، می روم
از کوچه های لخت
از خیابان هایی که رد هیچ پرنده ای بر خویش ندارند
و هیچ وقت کسی
دست بر شانه ی دیگری نینداخته
در پیچ این گذرگاهها
هیچ عاشقی زیر آواز نزده است
*
( من فقط به دنبال پرنده ای می گردم )
پرنده ها بر سیم ها
خبرهای بدی برای تو دارند
پرنده ها
پرنده ها
و آن ابرها
که هیچ وقت نمی باریدند
این باران آخرین است
و ابرها را انگار
سر باز ایستادن نیست
*
می گذرم
می گذرم
پیاده روها را یک به یک
خیابانهای نئونی را
و همچنان از آفتاب خبری نیست …
آه … ای روزهای روشن فروردین !
این سردترین زمستان است
و استخوان های من
سردترین نقاط زمین
گاهی زمین با تو سخن می گوید
و تو
هنوز در حساب ابرها و باران هایی
گوش کن ؛ زمین با تو سخن می گوید :
مهربان !
هر کجا که هستی
مواظب دلت باش !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط بنده خدا
|
حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟ ...

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
بیخود نبود که از صبح می بارید ...
*******************************************************
مراسم قطعی تشییع جنازه استاد
جمعه ۲۵ بهمن ساعت ۹ صبح از جلوی تالار وحدت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:46  توسط بنده خدا
|
... آن بنده مظلوم خدا وقتی که برخی عناصر سیاه نما خدمتشان عرض کردند که: «مردم فرانسه نان ندارند، بخورند» فرمودند: «خوب بروند کیک بخورند!»
میبینید شما را به خدا! اصلاً باورتان میشود که گردن یک خانم محترم برای همین قضیه برود؟ من که باورم نمیشود. مگر کیک بد است؟ حالا شاید خامه و چربیاش اضافه وزن بیاورد، ولی یک شب که هزار شب نمیشود! حالا آن رعایای بیجنبه اگر آن شب را بیخیال اضافه وزنشان میشدند و به جای خوردن برگ درختان، کیک میخوردند، چه میشد مگر؟ ...
***
مطلب من درباره طرح خانواده نیمه مستقل در سایت « دخت ایران »
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 21:50  توسط بنده خدا
|